نشستم پای کامپیوتر و با بیشترین سر و صدای ممکن ساندویچی را که درست کردهام را میجوم ، یک لحظه نگاهم به برادر میافتد که معلوم است چند دقیقهای میشود این نگاه عاقل اندر سفیه را به سویم نشانه رفته !
خب آدم است دیگر ، گاهی دوست دارد شلخته شلخته ساندویچ بجود ، دنیا که به آخر نمیرسد :)
9 – ساندویچ
سپتامبر 21, 2008 · 2 دیدگاه
دستهها: Uncategorized
2 جواب تا اینجا
خانم جوان // سپتامبر 21, 2008 در 11:59 ب.ظ
گشنمون شد :)
dozdaki // سپتامبر 22, 2008 در 6:28 ق.ظ
چه ساندويچي بود حالا؟
- نون سنگک و کالباس و گوجه و خیارشور و میکس سس خودم و یکمی هم پنیر پیتزا روش آب کردم، جای شما خالی :)